نثر · شماره 229
ساعت مچی م را بیست تمن » خودش ممکن بود یک فکرهایی بکنه. اول به من گفت که
شاعرصادق هدایتاثرفردا
قالبسایر
در متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 226
کسی نخندید. من از یوسف رنجیدم - « خدا بیامرزدش! آدم یبسی بود »: برگشت و گفت
# - 227
شوخی هم جا داره.
# - 228
من د لخورم که باهاش خوب تا نکردم. بیچاره دمغ شد. نه، گناه من چی بود؟ فقط پیش
# - 229
ساعت مچی م را بیست تمن » خودش ممکن بود یک فکرهایی بکنه. اول به من گفت که
انتخابشده - 230
«. می فروشم
# - 231
پس »: گفت «. توخودت لازمش داری »: ساعتش پنجاه تمن چرب تر می ارزید. من گفتم
# - 232
من نداشتم، اما براش راه انداختم، همان شب، همه مان را «. ده تمن بده، فردا بهت پس می دم
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 229 از «فردا» است.