نثر · شماره 240
خدا بیامرزدش! چه آدم «. هیچی رفیقم »: آه کشید و گفت «؟ هوشنگ کیه »: پرسیدم
شاعرصادق هدایتاثرفردا
قالبسایر
در متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 237
چه جوان نازنینی! خدا به کس و کارش ببخشه! از وقتی که پسرم مسلول شده و تو »: گفت
# - 238
وارد اتاق شدم نگاه کردم ساعت به مچ زاغی «. شاه آباد خوابیده هر ماه بهش کمک م یکنه
# - 239
رفت و برگشت، ده تمن منو پس داد. ازش «. مادر هوشنگ کارت داره »: نبود. بهش گفتم
# - 240
خدا بیامرزدش! چه آدم «. هیچی رفیقم »: آه کشید و گفت «؟ هوشنگ کیه »: پرسیدم
انتخابشده - 241
رفیق بازی بود!... من نمی دونم چیه... اما یک چیزی آزارم م یده... چیچی را نمی دونم؟
# - 242
نمی دونم راستی دردناکه یا نه... آیا م یتونم یا نه؟... نمی دونم نه اون نباید بمیره. نباید...
# - 243
نباید... نباید... . خسته شدم. اما رفیقش نباید بدونه که اون مرده. روز جمعه می رم شا هآباد،
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 240 از «فردا» است.