نثر · شماره 248
جلو اشکم را بگیرم. برای مرد بده... صورتم تر شده... باید نفس بلند بکشم.
شاعرصادق هدایتاثرفردا
قالبسایر
در متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 245
کمک کنم که نفهمه. آدم سلی خیلی د لنازک می شه و زود بهش برمی خوره. لابد از سیاهی
# - 246
سرب مسلول شده... رفیق زاغی است. باید کمکش کنم. از زیر سنگ هم که شده درمیارم...
# - 247
اضافه کار می گیرم... نمی دونم می تونم گریه کنم یا نه... نمی دونم... اوه... اوه... چه بده! باید
# - 248
جلو اشکم را بگیرم. برای مرد بده... صورتم تر شده... باید نفس بلند بکشم.
انتخابشده - 249
این دفعه دیگه پشه نیست. شپشه. تو تیره پشتم راه می ره. وول می زنه. رفت بالاتر.
# - 250
که با خودم آوردم. بی خود پشتم را خاراندم، بهتر نشد. « حق دوسته » این سوغات کبابی
# - 251
لاکردار جاش راعوض کرد. دیشب تو چلوش ریگ داشت و مسمای بادنجانش هم نپخته
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 248 از «فردا» است.