نثر · شماره 251
لاکردار جاش راعوض کرد. دیشب تو چلوش ریگ داشت و مسمای بادنجانش هم نپخته
شاعرصادق هدایتاثرفردا
قالبسایر
در متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 248
جلو اشکم را بگیرم. برای مرد بده... صورتم تر شده... باید نفس بلند بکشم.
# - 249
این دفعه دیگه پشه نیست. شپشه. تو تیره پشتم راه می ره. وول می زنه. رفت بالاتر.
# - 250
که با خودم آوردم. بی خود پشتم را خاراندم، بهتر نشد. « حق دوسته » این سوغات کبابی
# - 251
لاکردار جاش راعوض کرد. دیشب تو چلوش ریگ داشت و مسمای بادنجانش هم نپخته
انتخابشده - 252
بود. بعد هم تک چاقو فرو رفت سرانگشتم. حالا که به فکرش افتادم بدتر شد. این
# - 253
حق دوست هم خوب دندون ما را شمرده! اگر عباس به دادم نرسیده بود از پا درمی آمدم،
# - 254
دست خودم نبود، پکر بودم. همین که دید حالم سر جاش نیست، منو با خودش برد. دیگه
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 251 از «فردا» است.