نثر · شماره 18
مدرسه افتاده بود ، وقتیکه مثل امروز یک وجب برف روی زمین می نشست ، زنگ تنفس را که می زدند او و بهرام
شاعرصادق هدایتاثرگرداب
قالبسایر
در متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 15
خاطر اوست : لباس سیاه ، چشم های سرخ بی خوابی کشیده و دود سیگار که در هوا موج میزد همه اینها فکر او
# - 16
را تایید میکرد.
# - 17
همایون خیره با آتش بخاری نگاه می کرد ، ولی فکرش جای دیگر بود . بدون اراده یاد روزهای زمستان
# - 18
مدرسه افتاده بود ، وقتیکه مثل امروز یک وجب برف روی زمین می نشست ، زنگ تنفس را که می زدند او و بهرام
انتخابشده - 19
بدیگران فرصت نمیدادند - بازی انها در این وقت همیشه یکجور بود : یک گلوله برف را روی زمین میغلتانیدند تا
# - 20
اینکه توده بزرگی میشد ، بعد بچه ها دو دسته میشدند، آنرا سنگر می کردند و گلوله برفبازی شروع میشد . بدون
# - 21
اینکه احساس سرما بکنند با دستهای سرخ شده که از شدت سرما میسوخت ب ه یکدیگر گلوله پرتاب می کردند .
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 18 از «گرداب» است.