نثر · شماره 172
آنرا نگاه کرد و آنرا آهسته برد روی شقیقه اش گذاشت ، ولی صورت خونالود بهرام بیادش افتاد . بالاخره آنرا
شاعرصادق هدایتاثرگرداب
قالبسایر
در متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 169
میآورد. ولی حالا از هر سه آنها بیزار شده بود . هر سه آنها بودند که او را به این روز انداخته بودند .
# - 170
مثل اینکه تصمیم ناگهانی گرفت ، رفت پشت میز تحریرش نشست . کشوی آنرا بیرون کشید هفت تیر
# - 171
کوچکی که همیشه در سفر همراه داشت در آورد . امتحان کرد ، فشنگها سر جایش بود توی لوله سرد و سیاه
# - 172
آنرا نگاه کرد و آنرا آهسته برد روی شقیقه اش گذاشت ، ولی صورت خونالود بهرام بیادش افتاد . بالاخره آنرا
انتخابشده - 173
در جیب شلوارش جای داد .
# - 174
دوباره بلند شد . در دالان پالتو و گالش خود را پوشید . چتر را هم برداشت و ا ز در خانه بیرون رفت . کوچه
# - 175
خلوت بود . تکه های برف آهسته در هوا میچرخید . او بی درنگ راه افتاد ، در صورتیکه نمیدانست کجا میرود .
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 172 از «گرداب» است.