نثر · شماره 188
برف چکه های خون سرخ ریخته بود . کمی دورتر جلو هشتی خانه ای پسر بچه کچلی نشسته بود که بازوهایش
شاعرصادق هدایتاثرگرداب
قالبسایر
در متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 185
افتاد اگر این عروسک مال هما بود چقدر او را خوشحال میکرد . صاحب مغازه در را باز کرد . او دوباره ب ه راه
# - 186
افتاد ، از دو کوچه دیگر گذشت . سر راه او مرغ فروشی پهلوی سبد خودش نشسته بود ، روی سبد سه مرغ و
# - 187
یک خروس که پاهایشان بهم بسته شده بود گذاشته شده بود . پاهای سرخ آنها از سرما میلرزید . پهلوی او روی
# - 188
برف چکه های خون سرخ ریخته بود . کمی دورتر جلو هشتی خانه ای پسر بچه کچلی نشسته بود که بازوهایش
انتخابشده - 189
از پیراهن پاره بیرون آمده بود.
# - 190
همه اینها را متوجه شد، بدون ا ینکه محله و راهش را بشناسد، برفی که میآمد حس نمی کرد و چتر بسته ای
# - 191
که برداشته بود همینطور در دست داشت . در کوچه خلوت دیگری رفت ، روی سکوی خانه ای نشست ، برف
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 188 از «گرداب» است.