نثر · شماره 201
آبی که لبخند میزد و جلو او سه نفر دست ب ه سینه ایستاده بودند . دختر او هما وارد شد . شمعی در دست
شاعرصادق هدایتاثرگرداب
قالبسایر
در متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 198
وقتی که وارد خانه شد دو ا ز نصف شب گذشته بود . روی صندلی راحتی افتاد . یک ساعت بعد از زور
# - 199
سرما بیدار شد ، ب ا لباس رفت روی تخت خواب ، لحاف را بسرش کشید . خواب دید که در اطاقی همان بچه
# - 200
کبریت فروش لباس سیاه پوشیده بود و پشت میزی نشسته بود که رویش یک عروسک بزرگ بود ، با چشمهای
# - 201
آبی که لبخند میزد و جلو او سه نفر دست ب ه سینه ایستاده بودند . دختر او هما وارد شد . شمعی در دست
انتخابشده - 202
داشت. پشت س ر او مردی وارد شد که روی صورتش نقاب سفید خونالود بود . جلو رفت ، دست آن پسر کبریت
# - 203
فروش و هما را گرفت . همین که خواست از در بیرون برود دو تا دست که هفت تیر بطرف او گرفته بودند از
# - 204
پشت پرده در آمد. همایون هراسان با سر درد از خواب پرید .
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 201 از «گرداب» است.