نثر · شماره 331
چشمهایم باز و بی حالت است، فکر می کنم اصلا صورت من نباید این شکل بوده باشد، صورت خیلی ها با
شاعرصادق هدایتدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 328
بالاخره تنها ماندم ، الان دکتر رفت، کاغذ و مداد را برداشتم ، میخواهم بنویسم ، نمیدانم چه؟ یا اینکه مطلبی ندارم
# - 329
و یا از بسکه زیاد است نمیتوانم بنویسم . اینهم خودش بدبختی است . نمیدانم نمیتوانم گریه بکنم. شاید اگر گریه
# - 330
میکردم اندکی ب ه من دلداری میداد! نمیتوانم . شکل دیوانه ها شده ام . در آینه دیدم موهای سرم وز کرده ،
# - 331
چشمهایم باز و بی حالت است، فکر می کنم اصلا صورت من نباید این شکل بوده باشد، صورت خیلی ها با
انتخابشده - 332
فکرشان توفیر دارد، این بیشتر مرا از جا در میکند . همینقدر میدانم که از خودم بدم می آی د، می خورم از خودم
# - 333
بدم می آید، راه میروم از خودم بدم می آید، فکر میکنم از خودم بدم می آید. چه سمج ! چه ترسناک ! نه این یک
# - 334
قوه مافوق بشر بود . یک کوفت بود حالا این جور چیزها را باور میکنم ! دیگر هیچ چیز ب ه من کارگر نیست .
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 331 از «زنده بگور» است.