نثر · شماره 36
دراز کرد که شمع را بگیرد. حسنی را میگوئی شکش ورداشت و گفت:
شاعرصادق هدایتاثرآب زندگی
قالبسایر
در متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 33
«. نمیشه
# - 34
پیرزن باو آب و نان داد و بعد هم با هم رفتند. پشت آلونک حسنی را توی یک زنبیل گذاشت و تو چاه کرد. حسنی
# - 35
شمع را برداشت و به پیرزن اشاره کرد که بالا بکشد . پیرزن ریسمان را کش ید همینکه دم چاه رسید دستش را
# - 36
دراز کرد که شمع را بگیرد. حسنی را میگوئی شکش ورداشت و گفت:
انتخابشده - 37
«. نه حالا نه. بگذار پام رو زمین برسه آنوقت شمع رو میدهم -»
# - 38
پیر زنیکه اوقاتش تلخ شد، سر ریسمان را ول کرد، حسنی تلپی افتاد پائین . اما صدمه ای ندید و شمع میسوخت
# - 39
ولی بچه درد حسنی میخورد؟ چون میدید که باید توی این چاه بمیرد . تو فکر فرو رفت و بعد از جیبش یک چپق
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 36 از «آب زندگی» است.