کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

نثر · شماره 37

«. نه حالا نه. بگذار پام رو زمین برسه آنوقت شمع رو میدهم -»

چهرهٔ صادق هدایتشاعر
قالبسایر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 34

    پیرزن باو آب و نان داد و بعد هم با هم رفتند. پشت آلونک حسنی را توی یک زنبیل گذاشت و تو چاه کرد. حسنی

    #
  2. 35

    شمع را برداشت و به پیرزن اشاره کرد که بالا بکشد . پیرزن ریسمان را کش ید همینکه دم چاه رسید دستش را

    #
  3. 36

    دراز کرد که شمع را بگیرد. حسنی را میگوئی شکش ورداشت و گفت:

    #
  4. 37

    «. نه حالا نه. بگذار پام رو زمین برسه آنوقت شمع رو میدهم -»

    انتخاب‌شده
  5. 38

    پیر زنیکه اوقاتش تلخ شد، سر ریسمان را ول کرد، حسنی تلپی افتاد پائین . اما صدمه ای ندید و شمع میسوخت

    #
  6. 39

    ولی بچه درد حسنی میخورد؟ چون میدید که باید توی این چاه بمیرد . تو فکر فرو رفت و بعد از جیبش یک چپق

    #
  7. 40

    چپقش را با شعله آبی شمع چاق کرد و چند تا پک زد . توی «! آخرین چیزیس که واسم مانده » : در آورد و گفت

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 37 از «آب زندگی» است.