نثر · شماره 40
چپقش را با شعله آبی شمع چاق کرد و چند تا پک زد . توی «! آخرین چیزیس که واسم مانده » : در آورد و گفت
شاعرصادق هدایتاثرآب زندگی
قالبسایر
در متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 37
«. نه حالا نه. بگذار پام رو زمین برسه آنوقت شمع رو میدهم -»
# - 38
پیر زنیکه اوقاتش تلخ شد، سر ریسمان را ول کرد، حسنی تلپی افتاد پائین . اما صدمه ای ندید و شمع میسوخت
# - 39
ولی بچه درد حسنی میخورد؟ چون میدید که باید توی این چاه بمیرد . تو فکر فرو رفت و بعد از جیبش یک چپق
# - 40
چپقش را با شعله آبی شمع چاق کرد و چند تا پک زد . توی «! آخرین چیزیس که واسم مانده » : در آورد و گفت
انتخابشده - 41
چاه پر از دود شده. یکمرتبه دید یک دیبک سیاه و کوتوله دست بسینه جلوش حاضر شد و گفت:
# - 42
«؟ چه فرمایشیه -»
# - 43
«؟ تو کی هسی؟ جنی، پری هسی یا آدمیزادی » : حسنی جواب داد
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 40 از «آب زندگی» است.