نثر · شماره 159
برادرها بکلی از یادش رفتند و خواهش پدر را هم فراموش کرد.
شاعرصادق هدایتاثرآب زندگی
قالبسایر
در متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 156
مخلص کلوم ، مردم با فقر و تنگدستی زندگی میکردند و کم کم مرض کوری از زرافشان بماه تابان سرایت کرد و
# - 157
کری هم از ماه تابان ب ه کشور زرافشان سوغات رفت . حسینی هم گوشش سنگین و بعد کر شد . اما با چند نفر
# - 158
دلقک درباری و متملق و تجار کور که همدستش بودند به لفت و لیس و عیش و نوش مشغول شدند . پدر و
# - 159
برادرها بکلی از یادش رفتند و خواهش پدر را هم فراموش کرد.
انتخابشده - 160
***
# - 161
حسینی را اینجا داشته باشیم ببینیم چه ب ه سر احمدک آمد . جونم برایتان بگوید : احمدک با کت های بسته بی
# - 162
هوش و بی گوش توی غار افتاده بود. طرف صبح که نور ضعیفی از لای تخته سنگ توی غار افتاد یکمرتبه ملتفت
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 159 از «آب زندگی» است.