نثر · شماره 293
کنیزها و کاکا سیاها و دده سیاها به بازار برده فروشان برد . اتفاقا یک تاجر کر دیگر از اهالی ماه تابان که تنه
شاعرصادق هدایتدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 290
از قضا کسی که احمدک را گرفت یک تاجر کر برده فروش از اهل کشور ماه تابان بود . همینکه دید احمدک جوان
# - 291
قلچماقی است به جوانی او رحم آورد و بعد هم طمعش غالب شد، چون دید ممکن است خیلی بیشتر از پنج اشرفی
# - 292
برایش مشتری پیدا بکند . این شد که صدایش را در نیاورد و فردای آن روز احمدک را برای فروش با غلامها و
# - 293
کنیزها و کاکا سیاها و دده سیاها به بازار برده فروشان برد . اتفاقا یک تاجر کر دیگر از اهالی ماه تابان که تنه
انتخابشده - 294
توشه احمدک را پسندید به قیمت بیست اشرفی او را خرید و فردایش با قافله روانه کشور ماه تابان شد.
# - 295
سر راه احمدک میدید که بارهای شتر مملو از ب غلی عرق و لوله های تریاک و زنجیرهای طلا بود که از کشور
# - 296
ماه تابان می بردند تا اینکه بالاخره وارد کشور ماه تابان شدند . به اولین شهری که رسیدند احمدک دید اهالی
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 293 از «آب زندگی» است.