نثر · شماره 302
نگاه میکنند، فقط یک شتر لاغر و مردنی آمد بسازش گوش داد.
شاعرصادق هدایتاثرآب زندگی
قالبسایر
در متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 299
تنوره کارخانه های عرق کشی شب و روز دود در میآمد . در آنجا نه کتاب بود نه روزنامه و نه ساز ونه آزادی .
# - 300
پرنده ها از این سرزمین گریخته بودند و یک مشت مردم کر و لال د ر هم میلولیدند و زیر شلاق وچکمه جلادان
# - 301
خودشان جان میکندند . احمدک دلش گرفت، نی لبکش را در آورد و یک آواز غم انگیز زد . دید همه با تعجب باو
# - 302
نگاه میکنند، فقط یک شتر لاغر و مردنی آمد بسازش گوش داد.
انتخابشده - 303
احمدک واسه این مردم دلش سوخت و آب زندگی بخورد چند نفرشان داد. گوششان شنوا شد و زبانشان باز شد
# - 304
و سر و گوششان جنبید . بارهای طلا را در رودخانه ریختند و در همانشب چندین کارخانه عرق کشی را آتش
# - 305
زدند و کشتزارهای تریاک را لگد مال کردند.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 302 از «آب زندگی» است.