نثر · شماره 43
عبدالله معلمشان را تایید کرد و باو وعده داد هر گاه در تصوف کار بکند و بخودش ریاضت بدهد ب ه مدارج عالیه
شاعرصادق هدایتدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 40
ولی میرزا حسینعلی توی دلش بحرفهای او میخندید، فکر او را مادی و کوچک میپنداشت و برعکس در تصمیم
# - 41
خودش بیشتر لجوج میشد و بواسطه همین اختلاف نظر، بعد از مرگ پدرش از هم جدا شدند . چیزیکه دوباره فکر
# - 42
او را قوت داد این بود که در م سافرت اخیرش به کرمان به درویشی برخورد که پس از مصاحباتی حرف میرزا
# - 43
عبدالله معلمشان را تایید کرد و باو وعده داد هر گاه در تصوف کار بکند و بخودش ریاضت بدهد ب ه مدارج عالیه
انتخابشده - 44
خواهد رسید . این شد که پنج سال بود میرزا حسینعلی کنج انزوا گزیده و در را بروی خویش و آشنا بسته، مجرد
# - 45
زندگی مینمود و پس از فراغت از معلمی قسمت عمده کار و ریاضت او در خان هاش شروع میشد.
# - 46
خانه او کوچک و پاکیزه بود مثل تخم مرغ. یک ننه آشپز پیر و یک خانه شاگرد داشت . از در که وارد میشد
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 43 از «مردی که نفسش کشت» است.