نثر · شماره 46
خانه او کوچک و پاکیزه بود مثل تخم مرغ. یک ننه آشپز پیر و یک خانه شاگرد داشت . از در که وارد میشد
شاعرصادق هدایتدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 43
عبدالله معلمشان را تایید کرد و باو وعده داد هر گاه در تصوف کار بکند و بخودش ریاضت بدهد ب ه مدارج عالیه
# - 44
خواهد رسید . این شد که پنج سال بود میرزا حسینعلی کنج انزوا گزیده و در را بروی خویش و آشنا بسته، مجرد
# - 45
زندگی مینمود و پس از فراغت از معلمی قسمت عمده کار و ریاضت او در خان هاش شروع میشد.
# - 46
خانه او کوچک و پاکیزه بود مثل تخم مرغ. یک ننه آشپز پیر و یک خانه شاگرد داشت . از در که وارد میشد
انتخابشده - 47
لباسش را با احتیاط در میآورد، به چوب رختی آویزان میکرد، لباده خاک ستری رنگی میپوشید و در کتابخانه اش
# - 48
میرفت. برای کتابخانه اش بزرگترین اطاق خانه را اختصاص داده بود . گوشه آن پهلوی پنجره یک دشک سفید
# - 49
افتاده بود، رویش دو متکا، جلو آن یک میز کوتاه، روی آن چند جلد کتاب، با یک بسته کاغذ و قلم و دوات گذاشته
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 46 از «مردی که نفسش کشت» است.