نثر · شماره 144
بود که بخودش رنج و مشقت میداد، از کیف، از خوشی جوانی بی بهره مانده بود و اکنون هم دستش خالی بود .
شاعرصادق هدایتدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 141
این استادان دعوت بخوشی میکردند، در صورتیکه او از ابتدای جوانی همه خوشیها را بخودش حرام کرده بود . و
# - 142
همین افکار یک افسوس تلخ از زندگی گذشته اش در او تولید کرد این زندگی که در آن آنقدر گذشت کرده بود،
# - 143
بخودش سخت گذرانیده بود، و حالا روزهای او بطرز دردناکی صرف جستجوی فکر موهوم میشد ! دوازده سال
# - 144
بود که بخودش رنج و مشقت میداد، از کیف، از خوشی جوانی بی بهره مانده بود و اکنون هم دستش خالی بود .
انتخابشده - 145
این شک و تردید همه این افکار را بشکل سایه های مهیبی درآورده بود که او را دنبال میکردند . بخصوص شبها
# - 146
در رختخواب سردی که همیشه یکه و تنها در آن میغلطید، هر چه میخواست فکرش را متوجه عوالم روحانی بکند
# - 147
بمجرد اینکه خوابش میبرد و افکارش تاریک میشد صد گونه دیو او را وسوسه میکردند . چقدر اتفاق میافتاد که
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 144 از «مردی که نفسش کشت» است.