نثر · شماره 147
بمجرد اینکه خوابش میبرد و افکارش تاریک میشد صد گونه دیو او را وسوسه میکردند . چقدر اتفاق میافتاد که
شاعرصادق هدایتقالبسایر
در متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 144
بود که بخودش رنج و مشقت میداد، از کیف، از خوشی جوانی بی بهره مانده بود و اکنون هم دستش خالی بود .
# - 145
این شک و تردید همه این افکار را بشکل سایه های مهیبی درآورده بود که او را دنبال میکردند . بخصوص شبها
# - 146
در رختخواب سردی که همیشه یکه و تنها در آن میغلطید، هر چه میخواست فکرش را متوجه عوالم روحانی بکند
# - 147
بمجرد اینکه خوابش میبرد و افکارش تاریک میشد صد گونه دیو او را وسوسه میکردند . چقدر اتفاق میافتاد که
انتخابشده - 148
هراسان از خواب میپرید و آب سرد بسر و رویش میزد، از روز بعد خوراک خودش را کمتر میکرد، شبها روی
# - 149
کاه میخوابید. چه شیخ ابوالفضل همیشه این شعر را برای او خوانده بود:
# - 150
نفس چون سیر گشت بستیزد، »
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 147 از «مردی که نفسش کشت» است.