نثر · شماره 189
میرزا حسینعلی دیگر برایش شکی باقی نماند که این شخص یکنفر آدم خیلی معمولی است و آنچه که آن مرد در
شاعرصادق هدایتقالبسایر
در متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 186
دنبال گربه دوید . میرزا حسینعلی ازین پیش آمد حرفش را فراموش کرد و بجای خودش خشکش زده بود . تا اینکه
# - 187
بعد از یکربع شیخ با صورت برافروخته نفس زنان وارد اطاق شد و گفت:
# - 188
« . میدانید، گربه از هفتصد دینار که بیشتر ضرر بزند، شرعا کشتنش واجب است »
# - 189
میرزا حسینعلی دیگر برایش شکی باقی نماند که این شخص یکنفر آدم خیلی معمولی است و آنچه که آن مرد در
انتخابشده - 190
خانه اش باو نسبت میداد کام لا راست است. بلند شد و گفت:
# - 191
« . ببخشید، اگر مزاحم شدم_ با اجازه شما مرخص میشوم »
# - 192
شیخ ابوالفضل تا در اطاق از او مشایعت کرد . همینکه در کوچه رسید، نفس راحتی کشید. حالا دیگر برایش مسلم
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 189 از «مردی که نفسش کشت» است.