نثر · شماره 227
را می شناخت و دردهای فلسفی را که برای توده مردم وجود خارجی ندارد میدانست . ولی حالا خودش را
شاعرصادق هدایتقالبسایر
در متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 224
این بود که بیک چیز دور دست می خندید، و فشاری در ته مغز خودش حس می کرد که از آنجا تا زیر پیش انی و
# - 225
شقیقه هایش می آمد و میان ابروهای او را چین انداخته بود.
# - 226
میرزا حسینعلی درد های مافوق بشر حس کرده بود . ساعتهای نومیدی، ساع تهای خوشی، سرگردانی و بدبختی
# - 227
را می شناخت و دردهای فلسفی را که برای توده مردم وجود خارجی ندارد میدانست . ولی حالا خودش را
انتخابشده - 228
بی اندازه تنها و گ مگشته حس میکرد. سرتاسر زندگی برایش مسخره و دروغ شده بود. با خودش میگفت:
# - 229
« ! از حاصل عمر چیست در دستم؟ هیچ »
# - 230
این شعر بیشتر او را دیوانه میکرد . مهتاب کم رنگی از پشت ابرها بیرون آمده بود، ولی او توی سایه رد می شد،
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 227 از «مردی که نفسش کشت» است.