نثر · شماره 229
« ! از حاصل عمر چیست در دستم؟ هیچ »
شاعرصادق هدایتقالبسایر
در متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 226
میرزا حسینعلی درد های مافوق بشر حس کرده بود . ساعتهای نومیدی، ساع تهای خوشی، سرگردانی و بدبختی
# - 227
را می شناخت و دردهای فلسفی را که برای توده مردم وجود خارجی ندارد میدانست . ولی حالا خودش را
# - 228
بی اندازه تنها و گ مگشته حس میکرد. سرتاسر زندگی برایش مسخره و دروغ شده بود. با خودش میگفت:
# - 229
« ! از حاصل عمر چیست در دستم؟ هیچ »
انتخابشده - 230
این شعر بیشتر او را دیوانه میکرد . مهتاب کم رنگی از پشت ابرها بیرون آمده بود، ولی او توی سایه رد می شد،
# - 231
این مهتاب که پیشتر برای او آنقدر افسو نگر و مرموز بود و ساعتهای دراز در بیرون دروازه با ماه راز و نیاز
# - 232
می کرد، حالا یک روشنائی سرد و لوس و بی معنی بود که او را عصبانی می کرد. یاد روزهای گرم، ساعتهای دراز
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 229 از «مردی که نفسش کشت» است.