نثر · شماره 236
یک لغت عربی که زیر و زبرش را اشتباه میکردند فریاد می کشید، همه رگهای گردنش بلند میشد، مثل اینکه دنیا
شاعرصادق هدایتقالبسایر
در متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 233
درس افتاد، یاد جوانی خودش افتاد که وقتی همه همسالهای او مشغول عیش و نوش بودند او با چند نف ر طلبه
# - 234
روزهای تابستان را عرق میریخت و کتاب صرف و نحو میخواند . بعد هم میرفتند بمجلس مباحثه با مدرسشان
# - 235
شیخ محمد تقی، که با زیر شلواری چنباتمه می نشست یک کاسه آب یخ روبرویش بود، خودش را باد میزد و سر
# - 236
یک لغت عربی که زیر و زبرش را اشتباه میکردند فریاد می کشید، همه رگهای گردنش بلند میشد، مثل اینکه دنیا
انتخابشده - 237
آخر شده است.
# - 238
در اینوقت خیابانها خلوت بود و دکانها را بسته بودند، وارد خیابان علاءالدوله که شد صدای موزیک چرت او را
# - 239
بدون تامل پرده جلو آنرا پس زد . « ماکسیم » پاره کرد . بالای در آبی رنگی جلوی روشنائی چراغ برق خواند
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 236 از «مردی که نفسش کشت» است.