نثر · شماره 238
در اینوقت خیابانها خلوت بود و دکانها را بسته بودند، وارد خیابان علاءالدوله که شد صدای موزیک چرت او را
شاعرصادق هدایتقالبسایر
در متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 235
شیخ محمد تقی، که با زیر شلواری چنباتمه می نشست یک کاسه آب یخ روبرویش بود، خودش را باد میزد و سر
# - 236
یک لغت عربی که زیر و زبرش را اشتباه میکردند فریاد می کشید، همه رگهای گردنش بلند میشد، مثل اینکه دنیا
# - 237
آخر شده است.
# - 238
در اینوقت خیابانها خلوت بود و دکانها را بسته بودند، وارد خیابان علاءالدوله که شد صدای موزیک چرت او را
انتخابشده - 239
بدون تامل پرده جلو آنرا پس زد . « ماکسیم » پاره کرد . بالای در آبی رنگی جلوی روشنائی چراغ برق خواند
# - 240
وارد شد و رفت کنار میز روی صندلی نشست.
# - 241
میرزا حسینعلی چون عادت به کافه نداشت و تاکنون پایش را به اینجور جاها نگذاشته بود، مات دور خود را نگاه
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 238 از «مردی که نفسش کشت» است.