نثر · شماره 268
داد و دست بگردن از میکده ماکسیم بیرون رفتند . توی درشگه میرزا حسینعلی سرش را روی سینه آن زن
شاعرصادق هدایتقالبسایر
در متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 265
آنچه که سایر مردم هم نمی توانستند پی ببرند، و یک دنیای دیگری پر از اسرار باو ظاهر شد و فهمید آنهائی که
# - 266
این عالم را محکوم کرده بودند همه لغات و تشبیهات و کنایات خودشان را از آن گرفت هاند.
# - 267
وقتی که میرزا حسینعلی بلند شد ح سابش را بپردازد نمی توانست سرپا بایستد . کیف پولش را در آورد به آن زن
# - 268
داد و دست بگردن از میکده ماکسیم بیرون رفتند . توی درشگه میرزا حسینعلی سرش را روی سینه آن زن
انتخابشده - 269
گذاشته بود . بوی سفیداب او را حس می کرد، دنیا جلو چشمش چرخ میزد، روشنائی چراغها جلوش میرقصیدند .
# - 270
آن زن با لهجه گرجی آواز سوزناکی م یخواند.
# - 271
در خانه میرزا حسینعلی درشگه ایستاد، با آن زن داخل خانه شد. ولی دیگر نرفت بسراغ تل کاهی که شبها رویش
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 268 از «مردی که نفسش کشت» است.