نثر · شماره 271
در خانه میرزا حسینعلی درشگه ایستاد، با آن زن داخل خانه شد. ولی دیگر نرفت بسراغ تل کاهی که شبها رویش
شاعرصادق هدایتقالبسایر
در متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 268
داد و دست بگردن از میکده ماکسیم بیرون رفتند . توی درشگه میرزا حسینعلی سرش را روی سینه آن زن
# - 269
گذاشته بود . بوی سفیداب او را حس می کرد، دنیا جلو چشمش چرخ میزد، روشنائی چراغها جلوش میرقصیدند .
# - 270
آن زن با لهجه گرجی آواز سوزناکی م یخواند.
# - 271
در خانه میرزا حسینعلی درشگه ایستاد، با آن زن داخل خانه شد. ولی دیگر نرفت بسراغ تل کاهی که شبها رویش
انتخابشده - 272
می خوابید و او را برد روی همان دشک سفید که در کتابخان هاش افتاده بود.
# - 273
دو روز گذشت و میرزا حسینعلی سر کارش بمدرسه نرفت. روز سوم در روزنامه نوشتند:
# - 274
« . آقای میرزا حسینعلی از معلمین جوان جدی بعلت نامعلومی انتحار کرده است »
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 271 از «مردی که نفسش کشت» است.