نثر · شماره 102
روی جویی آه بین او و پیرمرد فاصله داشت ، بپرد ولی نتوانست ، آن وقت پیرمرد زد زیر خنده ، خنده ی
شاعرصادق هدایتدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 99
پاهایش پایین میرفت مثل این بود آه تن او را از آغوش جفتش بیرون آشیده باشند مثل ماده ی مهر گیاه بود آه
# - 100
از بغل جفتش جدا آرده باشند.
# - 101
لباس سیاه چین خورده ای پوشیده بود آه قالب و چسب تنش بود ، وقتی آه من نگاه آردم گویا میخواست از
# - 102
روی جویی آه بین او و پیرمرد فاصله داشت ، بپرد ولی نتوانست ، آن وقت پیرمرد زد زیر خنده ، خنده ی
انتخابشده - 103
خشک و زننده ای بود آه مو را به تن آدم راست میکرد ، یک خنده ی سخت دورگه و مسخره آمیز آرد بی آنکه
# - 104
صورتش تغییری بکند ، مثل انعکاس خنده ای بود آه از میان تهی بیرون آمده باشد.
# - 105
من در حالی آه بغلی شراب دستم بود ، هراسان از روی چهارپایه پایین جستم نمی دانم چرا میلرزیدم یک
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 102 از «بوف کور ۱ - در زندگی زخمهایی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می خورد و می تراشد....» است.