نثر · شماره 163
هرگز ، فقط او را دزدآی و پنهانی از یک سوراخ ، از یک روزنه ی بدبخت پستوی اطاقم دیدم مثل سگ
شاعرصادق هدایتدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 160
محلی آه روز سیزده بدر او را در آنجا دیده بودم ، پیدا بکنم اگر آنجا را پیدا میکردم ، اگر میتوانستم زیر آن
# - 161
درخت سرو بنشینم ، حتما در زندگی من آرامشی تولید میشد ولی افسوس بجز خاشاک و شن داغ و استخوان
# - 162
دنده ی اسب و سگی آه روی خاآروبه ها بو میکشید ، چیز دیگری نبود آیا من حقیقتا با او ملاقات آرده بودم؟
# - 163
هرگز ، فقط او را دزدآی و پنهانی از یک سوراخ ، از یک روزنه ی بدبخت پستوی اطاقم دیدم مثل سگ
انتخابشده - 164
گرسنه ای آه روی خاآروبه ها بو میکشد و جستجو میکند ، اما همین آه از دور زنبیل می آورند از ترس میرود
# - 165
پنهان میشود ، بعد بر میگردد آه تکه های لذیذ خودش را در خاآروبه ی تازه جستجو بکند. من هم همان حال را
# - 166
داشتم ، ولی این روزنه مسدود شده بود برای من او یک دسته گل تر و تازه بود آه روی خاآروبه انداخته
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 163 از «بوف کور ۱ - در زندگی زخمهایی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می خورد و می تراشد....» است.