نثر · شماره 168
شب آخری آه مثل هر شب به گردش رفتم ، هوا گرفته و بارانی بود و مه غلیظی در اطراف پیچیده بود در
شاعرصادق هدایتدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 165
پنهان میشود ، بعد بر میگردد آه تکه های لذیذ خودش را در خاآروبه ی تازه جستجو بکند. من هم همان حال را
# - 166
داشتم ، ولی این روزنه مسدود شده بود برای من او یک دسته گل تر و تازه بود آه روی خاآروبه انداخته
# - 167
باشند.
# - 168
شب آخری آه مثل هر شب به گردش رفتم ، هوا گرفته و بارانی بود و مه غلیظی در اطراف پیچیده بود در
انتخابشده - 169
هوای بارانی آه از زنندگی رنگها و بی حیایی خطوط اشیاء میکاهد ، من یک نوع آزادی و راحتی حس میکردم و
# - 170
مثل این بود آه باران افکار تاریک مرا میشست در این شب آنچه آه نباید بشود شد من بی اراده پرسه میزدم
# - 171
ولی در این ساعتهای تنهایی ، در این دقیقه ها آه درست مدت آن یادم نیست ، خیلی سختتر از همیشه صورت
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 168 از «بوف کور ۱ - در زندگی زخمهایی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می خورد و می تراشد....» است.