نثر · شماره 176
خانه ام آه رسیدم ، دیدم یک هیکل سیاهپوش ، هیکل زنی روی سکوی در خانه ام نشسته.
شاعرصادق هدایتدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 173
روی جلد قلمدان ، جلو چشمم مجسم بود.
# - 174
وقتی آه برگشتم ، گمان میکنم خیلی از شب گذشته بود و مه انبوهی در هوا متراآم شده بود ، به طوری آه
# - 175
درست جلو پایم را نمیدیدم. ولی از روی عادت ، از روی حس مخصوصی آه در من بیدار شده بود ، جلو در
# - 176
خانه ام آه رسیدم ، دیدم یک هیکل سیاهپوش ، هیکل زنی روی سکوی در خانه ام نشسته.
انتخابشده - 177
آبریت زدم آه جای آلید را پیدا آنم ولی نمی دانم چرا بی اراده چشمم به طرف هیکل سیاهپوش متوجه شد و دو
# - 178
چشم مورب ، دو چشم درشت سیاه آه میان صورت مهتابی لاغری بود ، همان چشمهایی را آه بصورت انسان
# - 179
خیره میشد بی آنکه نگاه بکند ، شناختم ؛ اگر او را سابق بر این ندیده بودم ، میشناختم نه ، گول نخورده بودم.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 176 از «بوف کور ۱ - در زندگی زخمهایی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می خورد و می تراشد....» است.