نثر · شماره 235
ی آوششهای من بیهوده بود ، از تخت پایین آمدم ، رختم را پوشیدم. نه ، دروغ نبود ، او اینجا در اطاق من ، در
شاعرصادق هدایتدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 232
و ماده ی مهر گیاه به هم چسبیده بودیم ، اصلا تن او مثل تن ماده ی مهر گیاه بود آه از نر خودش جدا آرده
# - 233
باشند و همان عشق سوزان مهر گیاه را داشت دهنش گس و تلخ مزه ، طعم ته خیار را میداد تمام تنش مثل
# - 234
تگرگ ، سرد شده بود. حس میکردم آه خون در شریانم منجمد میشد و این سرما تا ته قلب من نفوذ میکرد همه
# - 235
ی آوششهای من بیهوده بود ، از تخت پایین آمدم ، رختم را پوشیدم. نه ، دروغ نبود ، او اینجا در اطاق من ، در
انتخابشده - 236
تختخواب من آمده تنش را به من تسلیم آرد. تنش و روحش هر دو را به من داد!
# - 237
تا زنده بود ، تا زمانی آه چشمهایش از زندگی سرشار بود ، فقط یادگار چشمش مرا شکنجه میداد ، ولی حالا بی
# - 238
حس و حرآت ، سرد و با چشمهای بسته شده آمده خودش را تسلیم من آرد با چشمهای بسته!
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 235 از «بوف کور ۱ - در زندگی زخمهایی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می خورد و می تراشد....» است.