نثر · شماره 320
هوا دوباره ابر و باران خفیفی شروع شده بود. از اطاقم بیرون رفتم تا شاید آسی را پیدا بکنم آه چمدان را همراه
شاعرصادق هدایتدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 317
آلیدش را در جیبم گذاشتم همین آه فارغ شدم ، نفس راحتی آشیدم. چمدان را برداشتم ، وزن آردم: سنگین
# - 318
بود ، هیچ وقت آنقدر احساس خستگی در من پیدا نشده بود نه ، هرگز نمیتوانستم چمدان را به تنهایی با خودم
# - 319
ببرم.
# - 320
هوا دوباره ابر و باران خفیفی شروع شده بود. از اطاقم بیرون رفتم تا شاید آسی را پیدا بکنم آه چمدان را همراه
انتخابشده - 321
من بیاورد در آن حوالی دیاری دیده نمیشد ، آمی دورتر درست دقت آردم ، از پشت هوای مه آلود پیرمردی
# - 322
را دیدم آه قوز آرده و زیر یک درخت سرو نشسته بود. صورتش را آه با شال گردن پهنی پیچیده بود ، دیده
# - 323
نمیشد آهسته نزدیک او رفتم. هنوز چیزی نگفته بودم ، پیرمرد خنده ی دورگه ی خشک و زننده ای آرد
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 320 از «بوف کور ۱ - در زندگی زخمهایی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می خورد و می تراشد....» است.