نثر · شماره 341
بطوری آه از حرآت آالسگه ی نعش آش آب توی دلم تکان نمیخورد فقط سنگینی چمدان را مرا گرفته بود
شاعرصادق هدایتدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 338
بارانی دیده میشد و خیزهای بلند و ملایم بر میداشتند دستهای لاغر آنها مثل دزدی آه طبق قانون انگشتهایش
# - 339
را بریده و در روغن داغ آرده فرو آرده باشند ، آهسته ، بلند و بیصدا روی زمین گذاشته میشد صدای زنگوله
# - 340
های گردن آنها در هوای مرطوب به آهنگ مخصوصی مترنم بود یک نوع راحتی بی دلیل و ناگفتنی سرتاپای
# - 341
بطوری آه از حرآت آالسگه ی نعش آش آب توی دلم تکان نمیخورد فقط سنگینی چمدان را مرا گرفته بود
انتخابشده - 342
روی قفسه سینه ام حس میکردم مرده او ، نعش او ، مثل این بود آه همیشه این وزن روی سینه ی مرا فشار
# - 343
میداده. مه غلیظ اطراف جاده را گرفته بود. آالسگه با سرعت و راحتی مخصوصی از آوه و دشت و رودخانه
# - 344
میگذشت ، اطراف من یک چشم انداز جدید و بی مانندی پیدا بود آه نه در خواب و نه در بیداری دیده بودم:
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 341 از «بوف کور ۱ - در زندگی زخمهایی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می خورد و می تراشد....» است.