نثر · شماره 400
بطوری آه به تمام تنم نشد میکرد و سرمای لزج خون را روی تنم لکه ی خون بدتر میدوانید و غلیظ تر میشد
شاعرصادق هدایتدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 397
آارم آه تمام شد نگاهی به خودم انداختم ، دیدم لباسم خاک آلود ، پاره و خون لخته شده ی سیاهی به آن چسبیده
# - 398
بود ، دو مگس زنبور طلایی دورم پرواز میکردند و آرمهای آوچکی به تنم چسبیده بود آه در هم میلولیدند
# - 399
خواستم لکه ی خون روی دامن لباسم را پاک بکنم اما هر چه آستینم را با آب دهن تر میکردم و رویش میمالیدم ،
# - 400
بطوری آه به تمام تنم نشد میکرد و سرمای لزج خون را روی تنم لکه ی خون بدتر میدوانید و غلیظ تر میشد
انتخابشده - 401
حس آردم.
# - 402
نزدیک غروب بود ، نم نم باران می آمد ، من بی اراده رد چرخ آالسگه ی نعش آش را گرفتم و راه افتادم ؛
# - 403
همین آه هوا تاریک شد جای چرخ آالسگه ی نعش آش را گم آردم ، بی مقصد ، بی فکر و بی اراده در تاریکی
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 400 از «بوف کور ۱ - در زندگی زخمهایی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می خورد و می تراشد....» است.