نثر · شماره 403
همین آه هوا تاریک شد جای چرخ آالسگه ی نعش آش را گم آردم ، بی مقصد ، بی فکر و بی اراده در تاریکی
شاعرصادق هدایتدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 400
بطوری آه به تمام تنم نشد میکرد و سرمای لزج خون را روی تنم لکه ی خون بدتر میدوانید و غلیظ تر میشد
# - 401
حس آردم.
# - 402
نزدیک غروب بود ، نم نم باران می آمد ، من بی اراده رد چرخ آالسگه ی نعش آش را گرفتم و راه افتادم ؛
# - 403
همین آه هوا تاریک شد جای چرخ آالسگه ی نعش آش را گم آردم ، بی مقصد ، بی فکر و بی اراده در تاریکی
انتخابشده - 404
غلیظ متراآم آهسته راه میرفتم و نمیدانستم آه به آجا خواهم رسید چون بعد از او ، بعد از آنکه آن چشمهای
# - 405
درشت را میان خون دلمه شده دیده بودم ، در شب تاریکی ، در شب عمیقی آه سرتاسر زندگی مرا فرا گرفته
# - 406
بود ، راه میرفتم ؛ چون دو چشمی آه به منزله ی چراغ آن بود برای همیشه خاموش شده بود و در این صورت
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 403 از «بوف کور ۱ - در زندگی زخمهایی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می خورد و می تراشد....» است.