نثر · شماره 434
تشعشع آدر و ناخوشی از خود متصاعد میکرد ، درختها به حالت ترسناآی دسته دسته ، ردیف ردیف ،
شاعرصادق هدایتدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 431
سینه ی مرا فشار میداد درختهای پیچ در پیچ با شاخه های آج و آوله مثل این بود آه در تاریکی از ترس اینکه
# - 432
مبادا بلغزند و زمین بخورند ، دست یکدیگر را گرفته بودند. خانه های عجیب و غریب به شکلهای بریده بریده ی
# - 433
هندسی با پنجره های متروک سیاه آنار جاده رج آشیده بودند ، ولی بدنه ی دیوار این خانه مانند آرم شبتاب
# - 434
تشعشع آدر و ناخوشی از خود متصاعد میکرد ، درختها به حالت ترسناآی دسته دسته ، ردیف ردیف ،
انتخابشده - 435
میگذشتند و از پی هم فرار میکردند ولی به نظر می آمد آه ساقه ی نیلوفرها توی پای آنها می پیچند و زمین می
# - 436
خورند. بوی مرده ، بوی گوشت تجزیه شده همه ی جان مرا فرا گرفته بود. گویا بوی مرده همیشه به جسم من
# - 437
فرو رفته بود و همه ی عمرم من در یک تابوت سیاه خوابیده بوده ام و یک نفر پیرمرد قوزی آه صورتش را
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 434 از «بوف کور ۱ - در زندگی زخمهایی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می خورد و می تراشد....» است.