نثر · شماره 437
فرو رفته بود و همه ی عمرم من در یک تابوت سیاه خوابیده بوده ام و یک نفر پیرمرد قوزی آه صورتش را
شاعرصادق هدایتدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 434
تشعشع آدر و ناخوشی از خود متصاعد میکرد ، درختها به حالت ترسناآی دسته دسته ، ردیف ردیف ،
# - 435
میگذشتند و از پی هم فرار میکردند ولی به نظر می آمد آه ساقه ی نیلوفرها توی پای آنها می پیچند و زمین می
# - 436
خورند. بوی مرده ، بوی گوشت تجزیه شده همه ی جان مرا فرا گرفته بود. گویا بوی مرده همیشه به جسم من
# - 437
فرو رفته بود و همه ی عمرم من در یک تابوت سیاه خوابیده بوده ام و یک نفر پیرمرد قوزی آه صورتش را
انتخابشده - 438
نمیدیدم ، مرا میان مه و سایه های گذرنده میگردانید.
# - 439
آالسگه ی نعش آش ایستاد ، من آوزه را برداشتم و از آالسگه پایین جستم. جلو در خانه ام بودم ، به تعجیل
# - 440
وارد اطاقم شدم ، آوزه را روی میز گذاشتم ، رفتم قوطی حلبی ، همان قوطی حلبی آه غلکم بود و در پستوی
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 437 از «بوف کور ۱ - در زندگی زخمهایی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می خورد و می تراشد....» است.