نثر · شماره 438
نمیدیدم ، مرا میان مه و سایه های گذرنده میگردانید.
شاعرصادق هدایتدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 435
میگذشتند و از پی هم فرار میکردند ولی به نظر می آمد آه ساقه ی نیلوفرها توی پای آنها می پیچند و زمین می
# - 436
خورند. بوی مرده ، بوی گوشت تجزیه شده همه ی جان مرا فرا گرفته بود. گویا بوی مرده همیشه به جسم من
# - 437
فرو رفته بود و همه ی عمرم من در یک تابوت سیاه خوابیده بوده ام و یک نفر پیرمرد قوزی آه صورتش را
# - 438
نمیدیدم ، مرا میان مه و سایه های گذرنده میگردانید.
انتخابشده - 439
آالسگه ی نعش آش ایستاد ، من آوزه را برداشتم و از آالسگه پایین جستم. جلو در خانه ام بودم ، به تعجیل
# - 440
وارد اطاقم شدم ، آوزه را روی میز گذاشتم ، رفتم قوطی حلبی ، همان قوطی حلبی آه غلکم بود و در پستوی
# - 441
اطاقم قایم آرده بودم ، برداشتم آمدم دم در آه بجای مزد ، قوطی را به پیرمرد آالسگه چی بدهم ؛ ولی او غیبش
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 438 از «بوف کور ۱ - در زندگی زخمهایی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می خورد و می تراشد....» است.