نثر · شماره 40
آلمات آن زمان را در خاطرم مجسم آرد ، بلکه یک لحظه آن دوره را در خودم حس آردم ، مثل اینکه دیروز
شاعرصادق هدایتدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 37
میکشید. بته های صحرا زیر آفتاب تابان به رنگ زردچوبه در آمده بودند. خورشید مثل چشم تبدار ، پرتو
# - 38
سوزان خود را از ته آسمان نثار منظره ی خاموش و بیجان میکرد. ولی خاک و گیاه های اینجا بوی مخصوصی
# - 39
داشت ، بوی آن بقدری قوی بود آه از استشمام آن به یاد دقیقه های بچگی خودم افتادم نه تنها حرآات و
# - 40
آلمات آن زمان را در خاطرم مجسم آرد ، بلکه یک لحظه آن دوره را در خودم حس آردم ، مثل اینکه دیروز
انتخابشده - 41
اتفاق افتاده بود. یک نوع سرگیجه ی گوارا به من دست داد ، مثل اینکه دوباره در دنیای گمشده ای متولد شده
# - 42
بودم. این احساس یک خاصیت مست آننده داشت و مانند شراب آهنه ی شیرین در رگ و پی من تا ته وجودم
# - 43
تاثیر آرد در صحرا خارها ، سنگها ، تنه ی درختها و بته های آوچک آاآوتی را میشناختم بوی خودمانی
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 40 از «بوف کور ۲ - چیزی آه تحمل ناپذیر است حس میکردم از همه ی این مردمی آه می دیدم و میانشان زندگی میکردم دور هستم...» است.