نثر · شماره 38
سوزان خود را از ته آسمان نثار منظره ی خاموش و بیجان میکرد. ولی خاک و گیاه های اینجا بوی مخصوصی
شاعرصادق هدایتدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 35
آشیدن را نداشتند.
# - 36
یکمرتبه ملتفت شدم آه از دروازه خارج شده ام حرارت آفتاب با هزاران دهن مکنده ، عرق تن مرا بیرون
# - 37
میکشید. بته های صحرا زیر آفتاب تابان به رنگ زردچوبه در آمده بودند. خورشید مثل چشم تبدار ، پرتو
# - 38
سوزان خود را از ته آسمان نثار منظره ی خاموش و بیجان میکرد. ولی خاک و گیاه های اینجا بوی مخصوصی
انتخابشده - 39
داشت ، بوی آن بقدری قوی بود آه از استشمام آن به یاد دقیقه های بچگی خودم افتادم نه تنها حرآات و
# - 40
آلمات آن زمان را در خاطرم مجسم آرد ، بلکه یک لحظه آن دوره را در خودم حس آردم ، مثل اینکه دیروز
# - 41
اتفاق افتاده بود. یک نوع سرگیجه ی گوارا به من دست داد ، مثل اینکه دوباره در دنیای گمشده ای متولد شده
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 38 از «بوف کور ۲ - چیزی آه تحمل ناپذیر است حس میکردم از همه ی این مردمی آه می دیدم و میانشان زندگی میکردم دور هستم...» است.