نثر · شماره 76
یک رودوشی سفید به تنش پیچیدند و لباس سیاه ابریشمی او را آه از تار و پود نازک بافته شده بود جلو آفتاب پهن
شاعرصادق هدایتدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 73
مرتبه آه من دنبال همین لکاته رفتم نزدیک همان نهر سورن بود ، پای او لغزید و در نهر افتاد. او را بیرون
# - 74
آوردند ، بردند پشت درخت سرو ، رختش را عوض بکنند من هم دنبالش رفتم ، جلو او چادرنماز گرفته بودند.
# - 75
اما من دزدآی از پشت درخت ، تمام تنش را دیدم. او لبخند میزد و انگشت سبابه ی دست چپش را میجوید. بعد
# - 76
یک رودوشی سفید به تنش پیچیدند و لباس سیاه ابریشمی او را آه از تار و پود نازک بافته شده بود جلو آفتاب پهن
انتخابشده - 77
آردند.
# - 78
بالاخره پای درخت آهن سرو روی ماسه دراز آشیدم. صدای آب مانند حرفهای بریده بریده و نامفهومی آه در
# - 79
عالم خواب زمزمه میکنند به گوشم میرسید. دستهایم را بی اختیار در ماسه ی گرم و نمناک فرو بردم ، ماسه ی
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 76 از «بوف کور ۲ - چیزی آه تحمل ناپذیر است حس میکردم از همه ی این مردمی آه می دیدم و میانشان زندگی میکردم دور هستم...» است.