نثر · شماره 74
آوردند ، بردند پشت درخت سرو ، رختش را عوض بکنند من هم دنبالش رفتم ، جلو او چادرنماز گرفته بودند.
شاعرصادق هدایتدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 71
بودم ، مادرزنم و آن لکاته هم بودند. ما چقدر آن روز پشت همین درختهای سرو دنبال یکدیگر دویدیم و بازی
# - 72
آردیم ، بعد یک دسته از بچه های دیگر هم به ما ملحق شدند آه درست یادم نیست. سرمامک بازی میکردیم. یک
# - 73
مرتبه آه من دنبال همین لکاته رفتم نزدیک همان نهر سورن بود ، پای او لغزید و در نهر افتاد. او را بیرون
# - 74
آوردند ، بردند پشت درخت سرو ، رختش را عوض بکنند من هم دنبالش رفتم ، جلو او چادرنماز گرفته بودند.
انتخابشده - 75
اما من دزدآی از پشت درخت ، تمام تنش را دیدم. او لبخند میزد و انگشت سبابه ی دست چپش را میجوید. بعد
# - 76
یک رودوشی سفید به تنش پیچیدند و لباس سیاه ابریشمی او را آه از تار و پود نازک بافته شده بود جلو آفتاب پهن
# - 77
آردند.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 74 از «بوف کور ۲ - چیزی آه تحمل ناپذیر است حس میکردم از همه ی این مردمی آه می دیدم و میانشان زندگی میکردم دور هستم...» است.