نثر · شماره 101
، بریده بریده ، با دریچه های متروک سیاه اطراف من بود. مثل این بود آه هرگز یک جنبنده نمیتوانست در آنها
شاعرصادق هدایتدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 98
از شدت خنده میلرزید. از زور خجالت میخواستم به زمین فرو بروم نزدیک غروب شده بود ، بلند شدم مثل
# - 99
اینکه میخواستم از خودم فرار بکنم ، بدون اراده راه خانه را پیش گرفتم. هیچکس و هیچ چیز را نمیدیدم ، به
# - 100
نظرم می آمد آه از میان یک شهر مجهول و ناشناس حرآت میکردم. خانه های عجیب و غریب به اشکال هندسی
# - 101
، بریده بریده ، با دریچه های متروک سیاه اطراف من بود. مثل این بود آه هرگز یک جنبنده نمیتوانست در آنها
انتخابشده - 102
مسکن داشته باشد ولی دیوارهای سفید آنها با روشنایی ناچیزی میدرخشید و چیزی آه غریب بود ، چیزی آه
# - 103
نمیتوانستم باور بکنم ، در مقابل هر یک از این دیوارها می ایستادم ، جلو مهتاب سایه ام بزرگ و غلیظ به دیوار
# - 104
می افتاد ولی بدون سر بود سایه ام سر نداشت شنیده بودم آه اگر سایه ی آسی سر نداشته باشد تا سر سال
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 101 از «بوف کور ۲ - چیزی آه تحمل ناپذیر است حس میکردم از همه ی این مردمی آه می دیدم و میانشان زندگی میکردم دور هستم...» است.