نثر · شماره 126
شکست ، بالاخره پلکهای چشمم را به هم فشار دادم ، اما به خیالم رسید آه دایه ام بلند شده به من نگاه میکند
شاعرصادق هدایتدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 123
در سایه روشن اطاق به آوزه ی آب آه روی رف بود خیره شده بودم. به نظرم آمد تا مدتی آه آوزه روی رف
# - 124
است خوابم نخواهد برد یکجور ترس بیجا برایم تولید شده بود آه آوزه خواهد افتاد ، بلند شدم آه جای آوزه را
# - 125
محفوظ بکنم ، ولی به واسطه ی تحریک مجهولی آه خودم ملتفت نبودم ، دستم عمدا به آوزه خورد ، آوزه افتاد و
# - 126
شکست ، بالاخره پلکهای چشمم را به هم فشار دادم ، اما به خیالم رسید آه دایه ام بلند شده به من نگاه میکند
انتخابشده - 127
مشتهای خودم را زیر لحاف گره آردم ، اما هیچ اتفاق فوق العاده ای رخ نداده بود. در حالت اغما صدای در
# - 128
آوچه را شنیدم ، صدای پای دایه ام را شنیدم آه نعلینش را به زمین میکشید و رفت نان و پنیر را گرفت.
# - 129
نه ، زندگی مثل معمول خسته آننده « ؟ صفرابره شاتوت « : بعد صدای دور دست فروشنده ای آمد آه میخواند
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 126 از «بوف کور ۲ - چیزی آه تحمل ناپذیر است حس میکردم از همه ی این مردمی آه می دیدم و میانشان زندگی میکردم دور هستم...» است.