نثر · شماره 129
نه ، زندگی مثل معمول خسته آننده « ؟ صفرابره شاتوت « : بعد صدای دور دست فروشنده ای آمد آه میخواند
شاعرصادق هدایتدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 126
شکست ، بالاخره پلکهای چشمم را به هم فشار دادم ، اما به خیالم رسید آه دایه ام بلند شده به من نگاه میکند
# - 127
مشتهای خودم را زیر لحاف گره آردم ، اما هیچ اتفاق فوق العاده ای رخ نداده بود. در حالت اغما صدای در
# - 128
آوچه را شنیدم ، صدای پای دایه ام را شنیدم آه نعلینش را به زمین میکشید و رفت نان و پنیر را گرفت.
# - 129
نه ، زندگی مثل معمول خسته آننده « ؟ صفرابره شاتوت « : بعد صدای دور دست فروشنده ای آمد آه میخواند
انتخابشده - 130
شروع شده بود. روشنایی زیادتر میشد ، چشمهایم را آه باز آردم یک تکه از انعکاس آفتاب روی سطح آب
# - 131
حوض آه از دریچه ی اطاقم به سقف افتاده بود ، میلرزید.
# - 132
به نظرم آمد خواب دیشب آنقدر دور و محو شده بود مثل اینکه چند سال قبل وقتی آه بچه بودم دیده ام. دایه ام
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 129 از «بوف کور ۲ - چیزی آه تحمل ناپذیر است حس میکردم از همه ی این مردمی آه می دیدم و میانشان زندگی میکردم دور هستم...» است.