نثر · شماره 136
با اینکه ننجون میدانست دود غلیان برایم بد است باز هم در اطاقم غلیان میکشید. اصلا تا غلیان نمیکشید سر دماغ
شاعرصادق هدایتدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 133
چاشت مرا آورده ، مثل این بود آه صورت دایه ام روی یک آینه ی دق منعکس شده باشد ، آنقدر آشیده و لاغر
# - 134
به نظرم جلوه آرد ، به شکل باورنکردنی مضحکی در آمده بود. انگاری آه وزن سنگینی صورتش را پایین
# - 135
آشیده بود.
# - 136
با اینکه ننجون میدانست دود غلیان برایم بد است باز هم در اطاقم غلیان میکشید. اصلا تا غلیان نمیکشید سر دماغ
انتخابشده - 137
نمی آمد. از بس آه دایه ام از خانه اش از عروس و پسرش برایم حرف زده بود ، مرا هم با آیفهای شهوتی
# - 138
خودش شریک آرده بود چقدر احمقانه است ، گاهی بیجهت به فکر زندگی اشخاص خانه ی دایه ام می افتادم
# - 139
ولی نمیدانم چرا هر جور زندگی و خوشی دیگران دلم را به هم میزد در صورتی آه میدانستم آه زندگی من
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 136 از «بوف کور ۲ - چیزی آه تحمل ناپذیر است حس میکردم از همه ی این مردمی آه می دیدم و میانشان زندگی میکردم دور هستم...» است.