نثر · شماره 138
خودش شریک آرده بود چقدر احمقانه است ، گاهی بیجهت به فکر زندگی اشخاص خانه ی دایه ام می افتادم
شاعرصادق هدایتدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 135
آشیده بود.
# - 136
با اینکه ننجون میدانست دود غلیان برایم بد است باز هم در اطاقم غلیان میکشید. اصلا تا غلیان نمیکشید سر دماغ
# - 137
نمی آمد. از بس آه دایه ام از خانه اش از عروس و پسرش برایم حرف زده بود ، مرا هم با آیفهای شهوتی
# - 138
خودش شریک آرده بود چقدر احمقانه است ، گاهی بیجهت به فکر زندگی اشخاص خانه ی دایه ام می افتادم
انتخابشده - 139
ولی نمیدانم چرا هر جور زندگی و خوشی دیگران دلم را به هم میزد در صورتی آه میدانستم آه زندگی من
# - 140
تمام شده و به طرز دردناآی آهسته خاموش میشود. به من چه ربطی داشت آه فکرم را متوجه زندگی احمقها و
# - 141
رجاله ها بکنم ، آه سالم بودند ، خوب میخوردند ، خوب میخوابیدند و خوب جماع میکردند و هرگز ذره ای از
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 138 از «بوف کور ۲ - چیزی آه تحمل ناپذیر است حس میکردم از همه ی این مردمی آه می دیدم و میانشان زندگی میکردم دور هستم...» است.