نثر · شماره 145
شبکلاهم را مرتب میکردم. ولی پیش دایه ام هیچ جور رودرواسی نداشتم چرا این زن آه هیچ رابطه ای با من
شاعرصادق هدایتدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 142
دردهای مرا حس نکرده بودند و بالهای مرگ هر دقیقه به سر و صورتشان سابیده نشده بود؟
# - 143
ننجون مثل بچه ها با من رفتار میکرد. میخواست همه جای مرا ببیند. من هنوز از زنم رودرواسی داشتم. وارد
# - 144
اطاقم آه میشد روی خلط خودم را آه در لگن انداخته بودم ، می پوشانیدم موی سر و ریشم را شانه میزدم ،
# - 145
شبکلاهم را مرتب میکردم. ولی پیش دایه ام هیچ جور رودرواسی نداشتم چرا این زن آه هیچ رابطه ای با من
انتخابشده - 146
نداشت خودش را آنقدر داخل زندگی من آرده بود؟ یادم است در همین اطاق روی آب انبار زمستانها آرسی
# - 147
میگذاشتند. من و دایه ام با همین لکاته دور آرسی میخوابیدیم. تاریک روشن آه چشمهایم باز میشد نقش روی
# - 148
پرده ی گلدوزی آه جلو در آویزان بود در مقابل چشمم جان میگرفت. چه پرده ی عجیب و ترسناآی بود! رویش
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 145 از «بوف کور ۲ - چیزی آه تحمل ناپذیر است حس میکردم از همه ی این مردمی آه می دیدم و میانشان زندگی میکردم دور هستم...» است.