نثر · شماره 148
پرده ی گلدوزی آه جلو در آویزان بود در مقابل چشمم جان میگرفت. چه پرده ی عجیب و ترسناآی بود! رویش
شاعرصادق هدایتدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 145
شبکلاهم را مرتب میکردم. ولی پیش دایه ام هیچ جور رودرواسی نداشتم چرا این زن آه هیچ رابطه ای با من
# - 146
نداشت خودش را آنقدر داخل زندگی من آرده بود؟ یادم است در همین اطاق روی آب انبار زمستانها آرسی
# - 147
میگذاشتند. من و دایه ام با همین لکاته دور آرسی میخوابیدیم. تاریک روشن آه چشمهایم باز میشد نقش روی
# - 148
پرده ی گلدوزی آه جلو در آویزان بود در مقابل چشمم جان میگرفت. چه پرده ی عجیب و ترسناآی بود! رویش
انتخابشده - 149
یک پیرمرد قوز آرده شبیه جوآیان هند شالمه بسته زیر یک درخت سرو نشسته بود و سازی شبیه سه تار در
# - 150
دست داشت و یک دختر جوان خوشگل مانند بوگام داسی رقاصه ی بتکده های هند ، دستهایش را زنجیر آرده
# - 151
بودند و مثل این بود آه مجبور است جلو پیرمرد برقصد پیش خودم تصور میکردم شاید این پیرمرد را هم در
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 148 از «بوف کور ۲ - چیزی آه تحمل ناپذیر است حس میکردم از همه ی این مردمی آه می دیدم و میانشان زندگی میکردم دور هستم...» است.