نثر · شماره 173
اهل خانه آمدند جلو اطاقم جمع شدند. آن لکاته هم آمد و زود رد شد. به شکمش نگاه آردم ، بالا آمده بود. نه ،
شاعرصادق هدایتدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 170
میکنند در صورتی آه بسیاری از مردم فقط در هنگام مرگشان خیلی آرام و آهسته مثل پیه سوزی آه روغنش
# - 171
تمام بشود خاموش میشوند.
# - 172
ظهر آه دایه ام ناهارم را آورد ، من زدم زیر آاسه ی آش ، فریاد آشیدم ؛ با تمام قوایم فریاد آشیدم ، همه ی
# - 173
اهل خانه آمدند جلو اطاقم جمع شدند. آن لکاته هم آمد و زود رد شد. به شکمش نگاه آردم ، بالا آمده بود. نه ،
انتخابشده - 174
هنوز نزاییده بود. رفتند حکیم باشی را خبر آردند من پیش خودم آیف میکردم آه اقلا این احمقها را به زحمت
# - 175
انداخته ام.
# - 176
حکیم باشی با سه قبضه ریش آمد و دستور داد آه من تریاک بکشم. چه داروی گرانبهایی برای زندگی دردناک من
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 173 از «بوف کور ۲ - چیزی آه تحمل ناپذیر است حس میکردم از همه ی این مردمی آه می دیدم و میانشان زندگی میکردم دور هستم...» است.